آخرین نوشته

اثبات وجود نازنین حضرت رقیه (س)

اثبات وجود حضرت رقیه

آیا امام حسین (ع) دختری به نام «رقیه» داشتند؟

در کدام کتاب معتبر قدیمی به این نام تصریح شده است؟
به یقین، تتبّع ناقص تاریخی کارگر نیست و چه بسا که برخی ادعا کنند ما نام رقیه را به عنوان دختر امام حسین (ع) نیافتیم؛ ولی باز مجالی برای انکار و تردید و شبهه فراکنی برایشان نیست؛ چون همان گونه که در پاسخ سؤال اول گفته شد، وقتی حصر دختران در دو نفر شکسته شد و بنا بر قولی که ادعای شهرت بر آن شده، آن حضرت چهار دختر داشتند که به نام های سه تن از ایشان: زینب، سکینه و فاطمه تصریح شده است، احتمال آن می رود که چهارمین دختر آن حضرت، همین دختری باشد که نزد مردم به نام «رقیه» معروف شده است.
خوشبختانه به مصدری مهم در علم انساب دست یافتیم که به وجود دختری از امام حسین (ع) به نام رقیه تصریح می کند. بنابراین اگر کسی اصرار کند که برای ما تصریح به نام ایشان در کتب تاریخی یا انساب مهم است، در پاسخ می گوییم: در برخی از کتاب های مهم ومعتبر انساب، به نام ایشان تصریح شده است. ابوالحسن علی بن ابی القاسم بن زید بیهقی، معروف به «ابن فندق» (۴٩٣ – ۵۶۵) کتاب ارزشمندی در انساب به نام «لباب الأنساب والألقاب والأعقاب» دارد که کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی (رحمه الله) آن را بازنشر کرده است. مولی عبدالله افندی او را از اجله مشایخ ابن شهراشوب و از بزرگان اصحاب ما معرفی کرده است. ١محدث نوری او را از مشایخ اجازه دانسته و از او به عنوان عالم متبحر و فاضل متکلم جلیل یاد کرده است. ٢مرحوم آیت الله سید محسن امین او را یکی از مشایخ شیعه معرفی می کند و از اجله مشایخ ابن شهراشوب می داند. [1] مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی از او با عنوان «امام بیهقی» یاد کرده است. [2] مرحوم آیت الله نجفی مرعشی که خود در علم انساب متخصص و صاحب اثر بود، بر این کتاب تقریظ و مقدمه مفصلی در حدود ١۵٠ صفحه نگاشته و کتاب و مؤلف آن را بسیار ستوده است و از او به عنوان علامه، مدرس، خطیب، قاضی، موالی اهل بیت و امامی یاد می کند.
پس از دانستن اوصاف ابن فندق و آگاهی از قدمت و پیشینه کتاب مهم او، اکنون می توانیم بگوییم شخصیتی با این عظمت، از رقیه بنت الحسین (ع) یاد کرده است. او در کتاب ارزشمند «لباب الأنساب» درباره سادات حسینی می نویسد:
أما الحسینیة فهم من أولاد الحسین بن علی علیهما السلام، ولم یبق من اولاده الا زین العابدین علیه السلام، وفاطمه، وسکینه، ورقیة، فأولاد الحسین علیه السلام من قبل الأب هم من صلب زین العابدین علیه السلام [3] یعنی سادات حسینی از فرزندان حسین بن علی (ع) هستند و از فرزندان او کسی جز زین العابدین (ع) و فاطمه و سکینه و رقیه باقی نماند؛ پس فرزندان حسین (ع) از طرف پدر، از نسل زین العابدین هستند. با این تصریح، اشکال نام نبردن از ایشان در کتب تاریخی و انساب حل می شود.
پی نوشت : (منابع)
[1] سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه ٨/٢۴٣.
[2] الذریعه ٢۶/۴٣.
[3] بیهقی، لباب الأنساب ج١، ص٣۵۵.

شناسایی رقیه بنت الحسین (س)

یکی از مباحث پیچیده تاریخ شیعه، شناسایی دختری به نام «رقیه بنت الحسین (رحمه الله)» است). قدیمی ترین منبع قابل دسترسی در این زمینه، دو کتاب ذیل است:
اول: کتاب «لباب الأسناب» اثر ابن فندق که شرح کتاب و مؤلف آن در ادامه خواهد آمد؛
دوم: کتاب «کامل بهائی» اثر شیخ عمادالدین حسن بن علی بن محمد بن علی طبری آملی است. او که از معاصران خواجه نصیر طوسی است، کتاب را بنا به دستور وزیر بهاءالدّین محمّد، فرزند وزیر شمس الدین جوینی
صاحب دیوان و حاکم اصفهان در دولت هلاکوخان نگاشته و از این رو به «کامل بهائی» شهرت یافته است. نام دیگر این کتاب «کامل السّقیفة» می باشد. این کتاب در دو جلد و در مدّت دوازده سال نگارش یافته و تاریخ پایان تألیف آن سال ۶٧۵ هجری است). مؤلّف این کتاب، آثار دیگری چون «مناقب الطّاهرین»، «معارف الحقائق» و «أربعین البهائی» از خود به یادگار نهاده است [1] که از مجموع این آثار به روشنی می توان دریافت که وی دانشمندی شیعی و تاریخ نگاری استوار و غیرتمند است.
عمادالدّین طبری نیز ماجرا را به نقل از کتاب «الحاویة» [2] نقل می کند که متأسّفانه امروز اثری از این کتاب در دست نیست.
او می نویسد:
در حاویه آمد که زنان خاندان نبوّت در حالت اسیری، حالِ مردان که در کربلا شهید شده بودند را بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند، و هر کودکی را وعده ها می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته و بازمی آید؛ تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی بود چهار ساله؛ شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست؟! این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید خفته بود؛ از خواب بیدار شد و حال تفحّص کرد. خبر بردند که حال چنین است. آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند. ملاعین سر بیاورده و در کنار آن دختر چهار ساله نهادند). پرسید: این چیست؟ ملاعین گفت: سر پدر توست. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.[3] از نقل طبری استفاده می شود که امام حسین (ع) دختری چهار ساله داشته که در فراق پدر، در شام پرپر گردید، ولی نامی از او به میان نیامده است). تاریخ نگاران پس از او نیز این جریان جان گداز را با اختلافی اندک، و برخی اضافات که به زبان حال می نماید، در کتاب های خود آورده اند؛ از جمله:
ملا حسین کاشفی سبزواری (متوفای ٩١٠ ق) در کتاب «روضة الشّهداء» [4] به نقل از کتاب «کنز الغرائب»؛
شیخ فخرالدّین طریحی نجفی (متوفای ١٠٨۵ ق) در کتاب «المنتخب»؛ [5] سید محمدعلی شاه عبدالعظیمی (متوفای ١٣٣۴ ق) در کتاب «الإیقاد»؛[6] شیخ محمدهاشم بن محمدعلی خراسانی (متوفای ١٣۵٢ ق) در کتاب «منتخب التّواریخ»؛[7] شیخ عباس قمی (متوفای ١٣۵٩ ق) در کتاب «نفس المهموم»[8] و «منتهی الآمال»؛[9] شیخ محمدمهدی حائری مازندرانی در کتاب «معالی السبطین»[10] در این میان، برخی از ایشان نام «رقیه» را نیز ذکر نموده اند. شیخ محمدهاشم خراسانی در ضمن شمارش بانوان اسیر شده می گوید:
التاسعه: آن دختری است که در خرابه شام از دنیا رحلت فرموده، و شاید اسم شریفش «رقیه» بوده، و از صبایای خود حضرت سیدالشّهداء (ع) بوده؛ چون مزاری که در خرابه شام است منسوب است به این مخدّره، و معروف است به مزار «ست رقیه»[11] پی نوشت :
[1] آقا بزرگ تهرانی، الذریعة ٢۵٢:١٧ و٢۵۵.
[2] این کتاب اثر قاسم بن محمد بن احمد مأمونی از علمای اهل سنت است). ر. ک: محدث قمی، الفوائد الرضویة: ١١٢.
[3] کامل بهائی١٧٩:٢.
[4] ملاحسین واعظ کاشفی، روضة الشّهداء: ۴٨۴.
[5] المنتخب ١٣۶:١ (مجلس ٧، باب ٢).
[6] الإیقاد: ١٧٩.
[7] منتخب التّواریخ: ٢٩٩.
[8] نفس المهموم: ۴١۶ از کامل بهائی.
[9] منتهی الآمال ١٠٠٢:٢.
[10] معالی السبطین١٧٠:٢.
[11] منتخب التّواریخ: ٢٩٩.

آیا امام حسین (ع) نام رقیه را بر زبان جاری ساخته است؟

بنا بر قول سید بن طاوس (رحمه الله)، حضرت سیدالشهدا (ع) نام رقیه را به هنگام وداع بر زبان جاری ساخته و فرموده اند:
«یا أُختاه یا أُمّ کلثوم، و أنتِ یا زینب، و أنتِ یا رقیة، و أنتِ یا فاطمة، و أنتِ یا رباب، أُنظرن إذا أنا قُتلت فلا تشققن علی جیباً، و لا تخمشنّ علی وجهاً، و لا تقلنَ علی هجراً»؛ [1]خواهرم ای ام کلثوم! و تو ای زینب، و تو ای رقیه، و تو ای فاطمه، و تو ای رباب! وقتی که من کشته گردم، مبادا که گریبان چاک کنید و صورت خود را بخراشید و سخنانی ناروا بر زبان جاری سازید.
مقصود احتمالی امام از رقیه، در پاسخ سؤال بعد آشکار می گردد.
پی نوشت :
[1] اللهوف علی قتلی الطّفوف: ١۴١؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودّة: ٣۴۶؛ قاضی نورالله شوشتری، احقاق الحق۶٣٣:١١
چند «رقیه» در کربلا بوده و احتمالات مسئله کدام است؟

در پاسخ به این پرسش، چهار احتمال وجود دارد:
١. رقیه بنت علی بن أبی طالب: درباره رقیه، دختر حضرت امیر مؤمنان علی (ع) دو نقل وجود دارد:
الف) این که در کودکی از دنیا رفته است. سبط ابن جوزی به نقل از ابن اسحاق نقل می کند که آن حضرت از فاطمه پسری به نام محسن داشت که در خردسالی از دنیا می رود و لیث اضافه می کند که دختری نیز از آن حضرت به نام رقیه در خردسالی از دنیا می رود.[1] این سخن پذیرفته شده نیست؛ زیرا حضرت امیر مؤمنان (ع) فرزندی به نام رقیه از حضرت فاطمه نداشته؛ مگر آن که از مادری دیگر بوده باشد.
بنا بر صحت این نقل، او در کربلا حضور نداشته و قاعدتاً باید در مدینه دفن شده باشد و از احتمال بحث خارج است؛ چون در فاصله میان زمان شهادت امیر مؤمنان (ع) تا حادثه کربلا، او دیگر نمی توانسته کودکی خردسال باشد.
ب) ایشان همسر حضرت مسلم بن عقیل می باشد. بنا بر نقل مسعودی، ایشان خواهر «عمر الأطرف» و هر دوی ایشان فرزندان همزاد حضرت امیر مؤمنان علی (ع) بوده و مادرشان «صهباء تغلبیه» بوده است.[2] شیخ مفید مادرشان را أُمّ حبیب، بنت ربیعه معرفی کرده است.[3] رقیه بعدها به همسری مسلم بن عقیل درمی آید و فرزند او عبدالله بن مسلم بن عقیل در کربلا به فیض شهادت می رسد. تاریخ نگاران و محدّثانی چون ابن قتیبه[4] ، ابن حبان [5] ، قاضی نعمان[6] ، ابوفرج اصفهانی[7] ، طبری (به نقل از ابی مخنف)[8] ، خلیفه بن خیاط [9] و ابن اثیر[10] و دیگران تصریح می کنند که مادرِ عبدالله بن مسلم بن عقیل، رقیه بنت علی بن ابی طالب (ع) بوده است.
گرچه نمی دانیم ایشان در کربلا حضور داشته یا نه، ولی قرائنی بر حضور ایشان وجود دارد؛ از جمله فرستاده شدن همسر ایشان، حضرت مسلم به کوفه و حضور فرزندان دختر و پسر مسلم در کاروان حضرت سیدالشهداء (ع). قاعدتاً باید در چنین ظرف زمانی و چنین احوالی، ایشان نیز در رکاب برادر و در کاروان حسینی حاضر باشد و احتمال می رود که مخاطب امام حسین (ع) در فرمایش خود به هنگام وداع، ایشان بوده باشد و این معنا از لحن سخن امام استفاده می شود؛ چون سخن امام به گونه ای نیست که با طفلی کوچک گفته شود. برخی از متتبعین نام رقیه بنت علی را در شمار «مخدّرات اسیر شده» ذکر کرده اند.[11] ولی کسی نمی تواند بگوید رقیه ای که در شام مدفون است، هموست؛ چون بر فرض حضور ایشان در کربلا دلیلی بر وفات ایشان در شام نیست؛ بلکه دلیل بر خلاف آن نیز اقامه شده است. یاقوت حموی،[12] شبراوی[13] و دیگران[14] آورده اند که رقیه بنت علی در مصر به خاک سپرده شده است. پس مدفن ایشان در مصر یا مدینه است، نه در شام، و آنچه در شام روی داده، درباره کودکی از خاندان علوی است، نه شخص بزرگ سالی چون رقیه بنت علی.
٢. رقیة الصغری بنت علی بن أبی طالب: شیخ مفید و طبرسی و ابن بطریق و اربلی، ایشان را در شمار فرزندان آن حضرت آورده اند و نام مادرشان را ذکر نکرده اند.[15] ابن شهراشوب نام مادر وی را «ام سعید بنت عروة بن مسعود ثقفیة» ذکر کرده[16] و برخی وی را همسر مسلم بن عقیل معرفی کرده اند.[17] عمده مطالبی که درباره خواهرشان بیان شد، در مورد ایشان هم صادق است و نمی توان مزار شام را به ایشان نسبت داد.
٣. رقیه بنت الحسن بن علی بن ابی طالب: شیخ مفید ایشان را در شمار فرزندان حضرت امام حسن مجتبی (ع) ذکر کرده[18] و گفته شده که بعدها به ازدواج پسرعموی خود عبیدالله بن العباس بن علی بن ابی طالب (ع) درآمده است.[19] بنا بر نقلی دیگر، ایشان به ازدواج عمرو بن منذر بن زبیر بن عوام درآمد.[20] بنا براین ایشان نیز از گردونه احتمالات مسئله خارج است، چون سخن از فرزندی خردسال است.
۴. رقیه بنت الحسین بن أبی طالب: با ردّ احتمالات پیشین، این احتمال قوت می گیرد که مقصود از رقیه مدفون در شام، همان چهارمین دختر حضرت سیدالشّهدا (ع) باشد که برخی به نام ایشان تصریح نکرده اند و ابن فندق ایشان را به همین نام معرفی کرده است.
پی نوشت :
[1] سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص: ٣٢٢.
[2] مسعودی، مروج الذهب٩٢:٢؛ المعارف: ٢١٠.
[3] الإرشاد١/ ٣۵۴؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری١/ ٣٩۵؛ العمدة: ٣٠.
[4] المعارف: ٢٠۴ و ٢١٠.
[5] کتاب الثّقاة٢/ ٣١١.
[6] شرح الأخبار٣/ ١٩۵.
[7] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطّالبیین: ٩٨.
[8] تاریخ الطبری۴/ ٣۵٩.
[9] تاریخ خلیفة بن خیاط: ١۴۵.
[10] ابن اثیر، الکامل فی التّاریخ۴/ ٩٣.
[11] محمدهاشم خراسانی، منتخب التواریخ: ٢٩٨.
[12] یاقوت حموی، معجم البلدان، ٨/ ٧٧.
[13] الإتحاف بحبّ الأشراف: ٩۵.
[14] ر. ک: عبدالرحمن بن حسن جبرتی، عجائب الآثار١/ ۴٩٢ و ٢/١٠٩؛ جمال الدین تغری، النجوم الزاهرة ١۵/ ٣۴٨؛ اعیان الشّیعة٧/ ٣۴.
[15] الارشاد١/ ٣۵۵؛ اعلام الوری١/ ٣٩٧؛ العمدة: ٣٠؛ کشف الغمة١/ ۴۴.
[16] المناقب٣/ ٣٠۴؛ بحار الأنوار۴٢/ ٩١.
[17] علی بن محمد علوی، المجدی فی الأنساب: ١٨.
[18] الإرشاد٢/ ٢٠.
[19] ابونصر بخاری، سر السلسلة العلویة: ٩٠.
[20] المجدی فی الأنساب: ٢٠.
آیا غیر از نقل و روایت، سند دیگری برای اثبات وجود رقیه (س) وجود دارد؟

یک واقعه مهم تاریخی در حدود سال ١٢٨٠ قمری روی داده که دانشمندان شیعه و سنّی از آن یاد کرده اند. وقتی این «درایت» را در کنار آن «روایت» قرار دهیم، به نتیجه می رسیم.
عالم متتبع و جلیل القدر مرحوم محمدهاشم خراسانی (رحمه الله) (متوفای ١٣۵٢ق) جریان را این گونه نقل می کند:
عالم جلیل شیخ محمدعلی شامی که از جمله علما و محصّلین نجف أشرف است، به حقیر فرمود: که جد امّی بلاواسطه من جناب آقا سید ابراهیم دمشقی که نسبش منتهی می شود به سید مرتضی علم الهدی و سنّ شریفش علاوه بر نود بود و بسیار شریف و محترم بود، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگشان در خواب دید جناب رقیه بنت الحسین (ع) را که فرمود: «به پدرت بگو به والی بگوید آب افتاده میان قبر و لحد من، و بدن من در اذیت است[1] ؛ بگو بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند.» دخترش خواب را به سید عرض کرد، اما سید از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب اثری مترتّب ننمود. شب دوّم دختر وسطی سید همین خواب را دید و به پدر گفت؛ ترتیب اثری نداد. شب سوّم دختر صغری سید همین خواب را دید و به پدر گفت؛ ایضاً ترتیب اثری نداد. شب چهارم خود سید مخدره رقیه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند که چرا والی را خبردار نکردی؟! سید بیدار شد. صبح رفت نزد والی شام و خوابش را به والی شام نقل کرد. والی امر کرد علما و صلحای شام از سنّی و شیعه بروند و غسل کنند و لباس های نظیف در بر کنند و به دست هر کس که قفل درب حرم مقدسه باز شد، همان کس برود و قبر مقدسه او را نبش کند و جسد مطهّره را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کند. بزرگان و صلحای از شیعه و سنّی در کمال آداب غسل کردند و لباس نظیف در بر کردند؛ اما قفل به دست هیچ یک باز نشد، مگر به دست مرحوم سید. بعد که مشرّف میان حرم شدند، مِعْوَل (تیشه) هیچ یک به زمین اثر نکرد، مگر مِعوَل سید ابراهیم. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند؛ دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد و کفن آن مخدره مکرّمه صحیح و سالم است؛ لکن آب زیادی میان لحد جمع شده؛ پس سید بدن شریف مخدره را از میان لحد بیرون آورد و روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قِسْم بالای زانوی خود نگه داشت و متّصل گریه می کرد تا آن که لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که می شد، سید بدن آن مخدره را بر بالای شیء نظیفی می گذاشت و بعد از فراغ باز برمی داشت و بر زانو می نهاد، تا آن که از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سید بدن مخدره را دفن کرد و از معجزه این مخدره در این سه روز، سید نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدره را دفن کند، سید دعا کرد خداوند پسری به او مرحمت نماید. دعای سید مستجاب شد و در آن سنّ پیری خداوند به او پسری مرحمت فرمود مسمّی به سید مصطفی. بعد والی تفصیل را به سلطان عبدالحمید نوشت؛ او هم تولیت زینبیه و مرقد شریف رقیه و مرقد شریف ام کلثوم و سکینه را به او واگذار نمود و فعلا هم آقای حاجی سید عباس، پسر آقا سید مصطفی، پسر آقا سید ابراهیم سابق الذکر متصدّی این اماکن شریفه است؛ انتهی. گویا این قضیه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد بوده.[2] از تأمل در این ماجرا روشن می گردد که صاحب این قبر، کودکی خردسال بوده؛ چون مرحوم سید ابراهیم آل مرتضی او را بر زانوی خود نگه می داشته است. علاوه بر این، مرحوم شیخ مهدی مازندرانی نیز جریان را به نحو مختصر به نقل از بعضی از صالحین ذکر نموده و می افزاید که سید، ایشان را دختری خردسال یافت که به حد بلوغ نرسیده و آثار ضرب تازیانه همچنان بر بدن او باقی و نمایان بود.[3] پی نوشت :
[1] در سفری که این جانب در سال ١٣۶۴ هجری شمسی به سوریه داشتم و حرم مطهر در بازسازی مجدد قرار گرفته بود، عبور نهر آبی را در نزدیک قبر مطهر مشاهده کردم که از سمت شرق حجره مطهر می گذشت). گفته می شود که این نهر در همان سال، تغییر مسیر داده شد.
[2] منتخب التّواریخ: ٣٨٨.
[3] علامه حائری مازندرانی، معالی السبطین٢/ ١٧١.
سند دیگری برای اثبات واقعه آب گرفتگی مرقد مطهر حضرت رقیه (س)

از دیگر مؤیدات این واقعه تاریخی جریانی است که فقیه بزرگ مرحوم آیت الله سید میرزا هادی خراسانی بجستانی (متوفای ١٣۶٨ق) در کتاب «معجزات» آورده است؛ ایشان می نویسد:
شبی در پشت بام خوابیده بودیم؛ ماری پیدا شد و دست یکی از خویشان ما را نیش زد. او مدّتی محلّ گزیدگی را مداوا می کرد، ولی خوب نمی شد، تا این که روزی جوانی به نام سید عبدالأمیر نزد ما آمد. دست مارگزیده را به او نشان دادیم؛ دستی بر آن کشید و همان روز دست او خوب شد. از او پرسیدیم: این کرامت از کجا به شما رسیده است؟ در پاسخ گفت: جدّ ما سید ابراهیم در شام، وقتی آب به قبر حضرت رقیه علیها السلام افتاد، بدن مطهّر آن حضرت را روی دست نگه داشت، تا تعمیر قبر پایان یابد، و به سبب همین عمل، این کرامت به سید ابراهیم و فرزندان او داده شد، و من یکی از نوه های او هستم، و این کرامت در مورد شفای مارگزیده از آثار و برکات حضرت رقیه علیها السلام است که به ما رسیده است.[1] این جانب نیز در دمشق جریان آب گرفتگی قبر مطهر و قضایای بعدی آن را از زبان برخی از نوادگان مرحوم سید ابراهیم آل مرتضی (که نسب وی با چند واسطه به ایشان می رسید) شنیدم. علاوه بر این، در سفری تبلیغی که در روستای مزرعه، در حوالی حمص سوریه بودم، عده ای از چهره های سرشناس شیعه دمشق به همراه آقای سید عبدالله نظام برای سرکشی از این منطقه شیعه نشین آمده بودند. این جانب جریان را جویا شدم؛ در پاسخ گفتند که این واقعه به قدری مسلّم است که نزد اهل سنت شام، بیش از شیعه مطرح و ثابت است! و همه آن را می دانند و نقل کرده اند.
پی نوشت :
[1] ر. ک: معجزات: ٩.

The following two tabs change content below.

Latest posts by علیرضا احمدی (see all)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A